جعفر شهرى باف

101

طهران قديم ( فارسى )

ميشدند . دسته‌اى فراشهاى سلطنتى ( گارد شاهى ) و دسته‌اى فراشهاى حكومتى « 84 » كه در دستگاه‌هاى حكام خدمت كرده با آمدن آنها استخدام و با رفتنشان اخراج ميشدند و تعريف خلاصه‌ى اين جماعت آنكه ، مردمى كه خون و جان و مال و ناموس افراد بستگى به ارادهء آنها پيدا مينمود و واى به حال كسى كه حرف و حركتى خلاف خواسته ايشان داشته باشد . مطلق العنان‌هائى كه هرچه ميخواستند ميتوانستند بانجام برسانند و صاحب اختيارهائى كه با وجود ايشان صاحب اختيارى يافت نميگرديد ( با وجودت ز من آواز نيايد كه منم ! ) و خدايان ريز و درشتى كه مشيت افراد بستگى به قضا و قدر ايشان پيدا مينمود . كافى بود فراشى وصله‌اى به كسى چسبانده ، متهم به تهمتى نمايد و كارش تمام بكند ، و ساده‌ترين آن اول تهمت بىدينى و بابىگرى و هرچه كه مد روز شده باشد و دوم مخالفت با حكومت و دولت و سلطنت و بدگوئى و انتقاد از اعمال و رفتارشان بود كه ساقط از هستى و حيات بكند ، مگر آن كه پول و منالى داشته ( پول سفيد را فداى روز سياه ) كه آنها هم همين را خواسته ، تقريبا كل بهانه‌جوئىها و وصله چسبانيشان هم به همين خاطر بود بكند . افرادى با ظاهرى مهيب و چهره‌ى كريه كه از لوازم كارشان بود و باطنى پليدتر از ظاهر ، همراه خباثت ذات و خشونت طبع و ركاكت كلام و تيرنگاه و چين و شكن چهره و برخورد آميخته با غيظ و غضب و خصومت چنان كه با دشمن صلبى و خونى خود روبرو شده‌اند و اين كه همه را محكوم به حكم و رواى خواستهء خود بشناسند ، و برخوردشان كه حاصل جمع اين احوال بوده باشد ، و انتخابشان از ميان اوباش و اراذل و اشرار و بدسابقه‌ترين و بىاصل و نسب‌ترين و وجوه تمايز قبوليشان اين كه هرچه دريده‌تر و قسىتر و گذشتهء خراب و لهيب و نهيب زيادتر داشته باشند . كلاه‌هايشان نمدى ، يا پوستى بلند كه از جلو پيشانى بسر گذاشته ، نشان شير و خورشيدى زينت‌بخش آن ميگرديد و همان نشان شير و خورشيد و شمشيرى كه تبعيت و درندگى ، سوزندگى ، برندگى آنان را پشتيبانى مينمود ، با سبيل‌هائى افشان آويخته‌ى تا زير چانه ، يا از دو طرف برافراشته‌ى تابيده‌ى تا نزديك گوشها و گونه و زنخ تراشيده ، همراه موهاى ژوليدهء دو طرف سر كه از زير كلاه بيرون ميگذاشتند با ابروان گره كرده و چشمانى

--> ( 84 ) . فرماندارى .